آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

باغ آلو

جمعه دعوت داشتیم باغ یکی از دوستهامون .باغ آلو .هم خیلی خوشگل بو د و هم خیلی خوشمزه. آبتین هم که همبازی داشت و بهش حسابی خوش گذشت. بهداد و سپهر داد که واقعا پسرهای خوبی بودن باغتون پرثمر و آباد اینم گل پسرم در حال چیدن آلو( هر چند که حتی یه دونه هم نخورد چون دوست نداره ) و اینم غروب که هر سه تا وروجک خسته افتاده بودن و نای تکون خوردن نداشتن ...
5 ارديبهشت 1394

نمایشگاه مادر و کودک

روز اول نمایشگاه ، به همراه خاله نسترن رفتیم نمایشگاه مادر و کودک خیلی به آبتین خوش گذشت و کلی هم اسباب بازی خرید.مسابقه  نقاشی بانک کشاورزی هم شرکت کرد . جالبه که مسئول مسابقه خوشش اومده بو د چپ و راست ازش عکس می گرفت. بعدم رفتیم غرفه مدرسه پارس اندیش . کار جالب این غرفه نقاشی روی صورت بچه ها بود. آبتین نشست و گتمی خواد شیر بشه . وقتی کارش تموم شد گفت آینه می خوام خودمو ببینم و بعد با ناراحتی گفت این که شیر نیست .پلنگه و کلی دلخور شد که چرا پلنگ شده... تشکر از مدیر و موسس مدرسه پارس اندیش ، جناب آقای رشیدیان و  همچنین خانم رشیدیان   ...
5 ارديبهشت 1394

روز مادر

آبتین که فهمیده بود روز مادره ، همش می یومد بغل منو و بوس بارونم می کرد. تا شب هم چندین بار برام کادو آورد. هر چیزی که به نظرش جذاب بود و می اورد می گفت این برای روزته. اون روز با هم رفتیم کارواش و ماشینمونو شستیم وقتی از کارواش می اومدیم بیرون با خوشحالی می گفت : مامان نسیم این به خاطر روز تو بود به اصرار آبتین رفتیم گل فروشی . می خواست برای روز مادر گل بخره و اصرار داشت که برای من گل آبی مصنوعی بخره  تا هیچ وقت خراب نشه تو گل فروشی هم با دقت تمام 3 تا دسته گل انتخاب کرد و با سلیقه خودش داد تزیینشون کردن و هم کارت براشون انتخاب کرد و هم اینکه براشون برچسب چسبوند برای مادرجون ، من و خاله نسترن . یه روسری خوشگل هم گرفتیم و کادو ...
2 ارديبهشت 1394

برای نفسم

پسر داشتن حس شیرینیه که من تجربه اش کردم و بارها خدا رو به خاطرش شکر میکنم.... دنیای معصوم وکودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده.... وقتی که از ه . مه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم. اون تنها عشق زندگی منه که بادستای کوچولوی مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم، با صدای قشنگش توی گوشم میگه : مامان، امروز موهات چقدر قشنگ شده ....... وتوی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم وبا تنها عشق زندگیم از ته دل میخندم.... آره ..... تنها عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه :مامان عاشقتم........ومن با تما...
25 فروردين 1394

آبشار

یه روز بهاری به همراه آبتین و مادرجون رفتیم آبشار مصنوعی شریعتی خر آباد. خیلی زیبا  و جذاب بود   ...
25 فروردين 1394

کاردستی من و پسرم

با همدیگه تصمیم گرفتیم کاردستی درست کنیم و این شد نتیجش زرافه من با پارچه نمدی و زرافه آبتین با فوم اما آبتین دلخور بود و می خواست با پارچه نمدی هم عروسک بسازه و در نهایت این گربه رو درست کرد. همه دوختها رو خودش به تنهایی انجام داد و خودش عروسک رو با پشم شیشه پر کرد من فقط براش الگوشو کشیدم و جاهایی که باید می دوخت رو با نقطه مشخص کردم   ...
25 فروردين 1394

دوچرخه جدید

دوچرخه آبتین خیلی براش بزرگ بود و آبتین نمی تونست باهاش بازی کنه . به همین خاطر تصمیم گرفتم یه دوچرخه جدیدتر براش بخرم و اینم انتخاب گل پسرم ...
25 فروردين 1394

ماشین سواری

چند روز پیش  با مادرجون و خاله نسترن رفته بودیم پارک . 3 تا ماشین کنترلی اورده بودن که بچه ها سوارشون می شدن . آبتین هم با هر سه تا ماشین سواری نمود و خوش گذروند ...
25 فروردين 1394